تبليغاتX
دنیای پراز عشق و محبت


دنیای پراز عشق و محبت

عاشقانه

اس ام اس جدید عاشقانه

هر سحر آفتاب من بودی / همه شب ها شهاب من بود / گر شکستم بدون چشمانت / تو تمام حساب من بودی

 

امشب شب رویایی تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و تو نبودی / دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد /در حسرت دیدار تو بودو تو نبودی

 

تو را تا بی نهایت دوست دارم / تو را تا قلب دریا دوست دارم / اگر روزی نباشم در این دنیای خاکی / تو را در قلب خاک هم دوست دارم

 

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست

 

از روزی که یکی! دلم را برده / تب دارم مثل طفل سرما خورده / گفتارم شعر، شعرهایم هذیان / دکتر جان بنده زنده ام یا مرده؟

 

هر آنچه خواستم نیامد به دست / چون که بیگانه بودم با این دنیای پست / پی آب بودم کوزه به دست / چون که آب یافتم، کوزه شکست

 

وفایت دست و پایم را گرفته / غمت شور و نوایم را گرفته / حضور نا تمام چشمهایت / تمام لحظه هایم را گرفته

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:46 توسط علی تیکن و سجاد |

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت

love65 عاشقانه هاامشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:44 توسط علی تیکن و سجاد |

نگاه محمدرضا هدایتی قلب دلتنگی تنهایی

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:28 توسط علی تیکن و سجاد |

بچه ها يك وبلاگ ديگه با رفيقم درست كردم  اينم ادرسش حتما ازش سر بزنيد                           www.rezaei.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 10:19 توسط علی تیکن و سجاد |

 عکس   احساسی ترین اس ام اس عاشقانه آخر سال 90

هه !
مرا چه به فلسفه ؟؟؟
من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
.
.
.
امشب کم توقع شده ام !
آرزویم کوچک است و کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ‏”‏تـو‏”
.
.
.
عشق همیشه نافرجام است برای درخت ها !
به آسمان هم که برسند به همدیگر نمی رسند ؛ تبر ها مگر کاری کنند !
.
.
.
من تا همیشه می توانم تو را از میان تمام مردم دنیا تشخیص دهم !
به شرط آنکه چشمانت را نبندی !
.
.
.
کاش میدانستی که جهانم بی تو الف ندارد !!!
.
.
.
قدش به “عشق” نمی رسید ؛ “غرور”م را زیر پا گذاشت تا برسد !
.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 19:13 توسط علی تیکن و سجاد |

 

کوتاه ترین کلمه دنیا I

شیرین ترین کلمه دنیا LOVE

عزیزترین شخص دنیا YOU !

.

.

.

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد

عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد

گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی

جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد . . .

.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 19:11 توسط علی تیکن و سجاد |

متن های عاشقانه زیبا وکوتاه

 

برچشب ها : عاشقانه ها ، متن عاشقانه کوتاه، 
کوتاه وعاشقانهّ متن رومانتیک و عاشقانه کوتاه،نوشته عاشقانه کوتاه،متن 
کوتاه،جمله های عاشقانه کوتاه،متن های رویایی،متن کوتاه قشنگ،نوشته های 
عاشقانه کوتاه و رومانتیک،متن رومانتیک،نوشته با مظمون عاشقانه،اس ام اس با
 مظمون عاشقانه،نوشته های عاشقانه تنهایی،متن عاشقانه غمگین،نوشته هاس 
عاشقانه غمناک،متن عشقی،نوشته های عشقولانه کوتاه

 


گاه گاهی بیاندیش به فرداهای نیامده و دیروزهای دور

گاه گاهی بیاندیش به چه چیز،به خودمان

به آنچه که بودیم نه به قصه های بی وزن اینروزها

کلافه و سردر گم سرنوشت ما را در میان پیچ و خمها گره زده اند،

گره ای کور،کورتر از شب گریه های بی تو.

متن حجم سبز رویاهایم را در آنروزها گم کرده ام

بگو با من ، بگو ای بهترین ؛

روح آبی تو در کدامین اقیانوس با کدامین عروس ماهی عاشق همبستر است، بگو تا دستهایم را برایت تور نمایم

آرزویت را دارد در این آشفته بازار بی مهری، ای خوب خوب ، ای دنیای من، ای دنیای رویاهای من

کابوس تنهاییم را انجام باش


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 19:7 توسط علی تیکن و سجاد |

امدم  واي امدم علي امده چي چي اورده نخود و كشمش يك صدا با خودت بگو من حوصله ندارم

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 20:40 توسط علی تیکن و سجاد |

سلام من چند روز امتحان دارم و نمي توانم جوابتان را بدهم و همچنين اينترنتم تموم شد و تا چند روز وقت ميبره بسازمش

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 21:40 توسط علی تیکن و سجاد |

دلم را مبتلایت کرده بودم

خودم را خاک پایت کرده بودم

ندانستم بی وفا هستی وگرنه

همان اول رهایت کرده بودم !

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 14:17 توسط علی تیکن و سجاد |

اس ام اس ولتاین 2010

 

  واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم

یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه

یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید

ولنتاین مبارک

 اس ام اس ولتاین 2010

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:17 توسط علی تیکن و سجاد |

من بلندای شب یلدا را
تا خود صبح شکیبا بودم

شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم

چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟

غم آن شب که شب یلدا بود....



نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 12:18 توسط علی تیکن و سجاد |

 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 12:15 توسط علی تیکن و سجاد |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:45 توسط علی تیکن و سجاد |

سحرگاه به سراغ دلت می آید...

پلکهای بسته ات رانوازش می کند ،با چشمان سیاهت می بینی.. درمیان خورشیدی. آغوش گرمش راحس می کنی.. می پرسی : تو خورشیدی ؟ تو بهاری ؟

گلهای زیبارا می گیری،می بویی..

باتمام وجودت نفس می کشی . سینه ات پراز بوی گل یاس می شود.

چه خوب!...          اورا حس می کنی . می گوید: باتوست مثل نفس...

می گویی: چقدردلم برایت تنگ شده بود ، می دانستم که چیزی هست!

توچه زیبایی ودرخشان! تپش قلبت را می شنوی تند می شود. برای دیگری

می تپد...

می پرسد: کجا بودی؟          می گویی: سالها بود که ازلحظه تولد ، راه مرگ

را می پیمودم و درپوچی بودم وگمراهی.         می گوید: ازدلت بگو!

می گویی: دل؟

نفسی بلند می کشی . بالای سرت داغ می شود. گزگزمی کند. چیزی ازجهان نمی بینی. صدایی نمی شنوی. دریچه قلبت گشوده می شود به سوی روشنایی.

نیرویی عظیم در میان قلبت به چرخش درمی آید. نفسی بلند می کشی. جاری می شوی. همچون رود...................


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:34 توسط علی تیکن و سجاد |

عشق

عشق اين راز بزرگ چيست؟

 رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

                                            با اشک تمام کوچه را تر کردم

 دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

                                               وابستگی به تو را باور کردم

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:28 توسط علی تیکن و سجاد |

گریه عشق وقتي که گريه ام ميگيره دلم ميگه مبارکه قدر اشکهاتو بدون هنوز چشات بي کلکه وقتي که گريه ام ميگيره يه آسمون باروني ام اما به کي بگم خدا من تو خودم زندوني ام سرمو بالا مي گيرم کسي جوابم نميده خيلي شب هاست يه رهگذربه گريهام نخنديده يه روزو روزگاريه منو  يه دنيا بي کسي شدم يه مشت خاطره يه کوره ي دلواپسي مي خوام تلافي نکنم حرمت دل رو ميشکنم دارن به جرم ساده گيم چوب حراجم مي زنن تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيز ترن قحطي عشق عاشقاست قلب هاي سنگي مي خرن
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:26 توسط علی تیکن و سجاد |

میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر مونده یه مرداب پیر توی دست خاک اسیر منم اون مرداب پیرازهمه دنیا جدا داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پاهام من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شب را آتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر راهم یه چاله کند توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد آسمونم نبارید اونم سر گرونی کرد حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون یه طرف می رم تو خاک یه طرف به آسمونها خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین هی بخارم می کنن زندگیم شده همین با چشام مردنم رو دارم اینجا می بینم سرنوشتم همینه من اسیر زمینم هیچی باقی نیست ازم قطره های آخره خاک تشنه همینم داره همراش می بره خشک می شم تموم می شم فردا که خورشید بیاد شنجامو پر می کنه که میاره دست بامها
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:25 توسط علی تیکن و سجاد |

هر شب بی آنکه تو در

 کنارم باشی با یادت بنشینم و ترا زمزمه کنم و برایت بنویسم.

ای کاش بودی تا ببینی. چقدر در التهابم. نیستی در کنارم تا

حرفهای دلم را رو در رو برایت بازگو کنم و من بایست هر شب، خسته از

 گذشت روز، خمیده از خستگی ها،

بی تاب از خمودگی ها و رنجور از بی تابی ها و رنجیده از غریبه ها

 بنشینم و برایت سخنان شیرین بنویسم.

هیچ کس نیست که بداند در دلم چه می گذرد.

اگر می بینی می نویسم و می نویسم

 و به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی.

 می دانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی. می دانم که تو

 در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل آنقدر که ... .

 اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه

 چشمی را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای

 همین است که  می گویم اینها همه از سر عاشقی است.نترس.

 هنوز دیوانه نشده ام. اما فرصت دارم. برای دیوانگی. برای فرزانگی.

 برای جاودانگی. و من به حضور نزدیکم. و به دیدار. و به کنار.

 در کنارم باش. حتی اگر از من دوری. عزیز دل!

دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهایم می نگری

چشمهایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی

روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی

زبانم هم که بند می آید

تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست

غزل هایم را فراموش می کنم

از سهراب یا نیما، فروغ یا شهریار چیزی به یاد نمی آورم

فقط باید زمزمه کنم زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی

کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد

کسی درون من است...

  

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:24 توسط علی تیکن و سجاد |

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:34 توسط علی تیکن و سجاد |

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:26 توسط علی تیکن و سجاد |

متن های زیبا و عاشقانهیادی نکردی ازمن
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:16 توسط علی تیکن و سجاد |

بی تو من چیستم؟ http://asheganeh.ir/
ابر اندوه… 
http://asheganeh.ir/ بی تو برگ پاییزم در پنجه ی باد
بی تو اشکم…
دردم…
آهم…http://asheganeh.ir/
آشیان برده ز  یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم
خاموش…
نتپد دیگر در سینه ی من دل با شوق…
نه مرا بر لب بانگ شادی نه خروش… 
با تو چون سرو استوارم از باد …
http://asheganeh.ir/ همچو قاصدکان رقصانم…شاد 
با تو خورشید،نورش را می تاباند تا آن سوی تاریکی ها
با تو آن غنچه ی سرمست…http://asheganeh.ir/
آن آواز خوش بلبلکان می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/ آری بی تو هیچ و با تو من،من می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/دوستت دارم  با همه وجودمhttp://asheganeh.ir/
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:9 توسط علی تیکن و سجاد |

http://asheganeh.ir/

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعرهای قشنگی

چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

و پایان داد

کسی

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:7 توسط علی تیکن و سجاد |

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام..!!

“رفت و آمد”

یا

“آمد‌ و رفت” ؟


آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند . . . ؟


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 12:55 توسط علی تیکن و سجاد |



برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام رویاهایم كردم
انصاف نبود
تو كه میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میكنم
پس چرازودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر ....!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 12:50 توسط علی تیکن و سجاد |

کابوس میدیدم از خواب پریدم می خواستم به اغوش تو پناه ببرم 

افسوس............... 

یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 12:37 توسط علی تیکن و سجاد |

ای کاش

کاش می توا نستم

با دستانی که محکوم به نوشتنند

تنهاییم ،دلتنگیم

و سکوت سرد فاصله ها را

برایت نقاشی کنم

کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد

تا می توانستم از دلتنگی هایم

با همان رنگ برایت بوم بسازم

کاش می توانستی شب هنگام

با بالهای شیشه ای خیالت

تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی

دستانم را بگیری

و تا ته زمان با من سخن گویی

کاش می دانستی هر شب

در تکرار لحظه ها

خسته از سکوتی بی انتها

با ماه ، با ستاره از تو می گویم

کاش می دانستی در نبودن هایت

 به جای تو،

برای شب بو ها

قاصدکها

و یاس های دلتنگ حیاط

شعر می خوانم

در انتظارت می مانم

تا یخ های زمان ذوب شود

تا پرستوها به پرواز در آیند

پس فعلاً محکومم

و محکوم یعنی دلباخته دچار

و دچار یعنی عاشق

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:36 توسط علی تیکن و سجاد |

 
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 17:43 توسط علی تیکن و سجاد |

[تصویر: 82293449650164724931.jpg]
:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 17:36 توسط علی تیکن و سجاد |


آخرين مطالب
» sms عاشقانه
»
» از تو دلگیرم
» وبلاگي ديگر از علي تيكن
»
» عاشقانه (عكس)
» متن های عاشقانه زیبا وکوتاه
» من امدم
» ااااااااااااااااااااخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخبااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررر
» ندانستم که بی وفایی..

Design By : behnam.com